خوشگل مامان ...مامان دلش واسه بچگی تنگ شده...

چقدر زود بزرگ شدیم..

کاش بچه بودم وساده  ....

کاش دنیا واسم هنوز خیلی بزرگ بود...

کاش سخت ترین کار دنیا مسواک زدن بود...

کاش بدترین کار دنیا مادر بزرگ و بیدار کردن بود...

کاش بهترین کار دنیا عصای بابا بزرگ و بهش دادن بود ...

کاش می شد راحت گریه  کرد...

کاش می شد هنوز واسه هر چیزی که دلم می خواست بهونه بگیرم و لجبازی کنم...

کاش ...

کاش .....

 

 

نوشته شده در  ۱۳٩۱/٢/۳  توسط نجمه حشمت پور  نظرات ()


هوای بارانی ذهنم باز آفتابی خواهد شد...

باز با نور شمع مست خواهم شد... باز خواهم خندید....

باز خواهم....

 

 http://giantcandleco.com/wp-content/uploads/2011/08/Picture-5.png

نوشته شده در  ۱۳٩۱/۱/٢٠  توسط نجمه حشمت پور  نظرات ()


نوشته شده در  ۱۳٩٠/۱٢/٢٧  توسط نجمه حشمت پور  نظرات ()


 

دختر خوشگل مامان ....

مامان داره با شروع سال جدید روز های جدیدیو تو زندگی شروع می کنه ... حال مامان این روزها خیلی خوب ... تازه فهمیدم خدایی چقدر منو دوست داره... این روزها  حس می کنم علاوه بر بهار طبیعت یه بهار ه دیگه تو زندگی من جونه زد....

این روزها حس میکنم هوایی آفتابی خانه ام بوی عشق می دهد....

بوی آن روزها که من بودم  و هم بازی هایم ...تکرار تمام سادگی های  بچه گانه ام ...

تمام شیطنت ها....

بوی بهار می آید ...

سبک باری هم حس شیرینی است...

این روزها مهمان زندگی ام شده...

آزادی را می خواهم برای همیشه...

نوشته شده در  ۱۳٩٠/۱٢/۱٢  توسط نجمه حشمت پور  نظرات ()


 

خوشگل مامان ....

امشب شب تولد مامان بود...

با الهام رفتیم بیرون یه عروسک واسه خودم خریدم ...الهام گل مریم و نرگس واسم خرید می دونست دوست دارم...

دلم میخواد یه آشنا قصه ی پرواز و بگه. که تشنه ی شنیدنم. دلم میخواد گل پونه و نرگس شیراز بیاره. هر کی میاد به دیدنم ...

 

نوشته شده در  ۱۳٩٠/۱٠/٩  توسط نجمه حشمت پور  نظرات ()


آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم        

                       احساس سوختن به تماشا نمی شود    

 

دختر مامان....

پاییز با رنگ های قشنگش دوباره مهمون لحظه هام شده...هفته آینده سمینار دارم ...بوس های ....

نوشته شده در  ۱۳٩٠/٧/۱٢  توسط نجمه حشمت پور  نظرات ()


 

Image By Fotos.Blogfa.Com

فرشته کوچکم...

آرزویم برایت این است : در میان مردمی که می دوند برای زنده بودن ، آرام قدم برداری برای زندگی کردن...

 

نوشته شده در  ۱۳٩٠/٦/۱٢  توسط نجمه حشمت پور  نظرات ()


دورم از تو
بی قرار گرمایی دلت ، می لرزم اینجا
احساس می شوی ...
چون سایه ی خمیده بر دیوار
می رقصی بر بی تابی من
و چه نزدیک است خاطراتت ،
چسپیده به ذهنم نقش بی همتای رخسار تو ...
دلتنگی ام را می پوشانم
با بستری از کلمات
اما باز
کسی در دلم
تو را صدا می زند
ای آرامش دهنده ی شب های بی قراریم ...

شعر از اسماعیل هاشمی

فرشته مامان...دختر مهربونم.... 

زمانه بدی شده دیگر دروغ دیگران هم مرا به جوش نمی آورد ...نازنین مادر جسمت کنارم نیست اما حست می کنم ...اجازه نده زندگی فریبت دهد همیشه صادق باش با زندگی اینگونه هیچ وقت جای گلایه ای برای زندگی باقی نمی ماند...قدم هایت را محکم بردار بی هیچ ترسی. از اشتباه نترس... از هیچ کس گلایه نکن گلایه کردن ریشه در  احساس نیاز دارد ... تا او را داری چه باک از زمانه بد...گلایه نکن ازاو که صبر اوج احترام به حکمت اوست...فرشته بودن سخت نیست فرشته کوچک من... جائی برای حسادت در قلبت مگذار ...به شادی هایت فکر کن...از سهم هیچکس نخواه...غم هیچ کس را نخواه حتی او که به تو بد کرده...همیشه ببخش تا ذهنت درگیر نباشد...هیچ وقت شبیه دیگران نباش و هیچ وقت  ترس از حرف دیگران نداشته باش،اینگونه خود را قربانی کوته اندیشی دیگران نمی کنی...به خواسته دیگران بی احترامی نکن حتی اگر برایت خنده دار باشد ... همیشه خنده دیگران را آرزو کن ...به آنان که دوستشان داری نفس های محبتت را هدیه کن بی ترس بگو دوستت دارم...ولی یاد بگیر که همین انتظار را از دیگران نداشته باشی...مراقب سلامتیت باش و تو بدتریت شرایط امید داشته باش...بوس های پر از احساس رو پیشونیت بزرگ مادر...

 

مامانی سرما خورده امروز حالش خوب نیست، دیشب تا صبح تب داشت...

 

نوشته شده در  ۱۳٩٠/٥/٢٢  توسط نجمه حشمت پور  نظرات ()